قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1952

تاريخ الفي ( فارسى )

حدّ گذشت يعقوب بن كلس وزير احوال او را بتمامه به عرض العزيز باللّه علوى رسانيد . العزيز باللّه بعد از اطلاع بر احوال او منير خادم را با لشكرى عظيم به جنگ او فرستاد . بكجور نيز اعراب را جمع نموده از دمشق به قصد جنگ منير خادم بيرون آمده اتّفاقا ، بعد از تلاقى [ 231 ب ] فريقين ، بكجور طاقت مقاومت نياورده روى به هزيمت نهاد و خلقى بسيار از متابعان او به قتل رسيدند و بكجور به جانب شهر رقّه رفت و بر آن شهر استيلا يافت و منير خادم در دمشق قرار گرفت . باقى احوال بكجور در سنوات خود عن‌قريب مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . و از وقايع اين سال آنكه مردى كه مشهور به « اصفر » بود از بنى منتفق لشكرى بسيار جمع آورده متوجّه حرب قرامطه شد . قبل از اين ميانهء اين شخص و قرامطه جنگهاى بسيار شده بود و مقدّم قرامطه به دست او به قتل رسيده بود . القصّه ، در اين سال اصفر با استعداد تمام متوجّه شهر لاحسا « 1 » كه مقرّ قرامطه بود ، گشت . چون در آن شهر كارى نتوانست كرد به جانب قطيف رفت و از آن شهر اسباب و غنايم بسيار به دست آورده به صوب بصره مراجعت نمود . و در اوّل محرّم [ اين سال ] صاحب بن عبّاد در شهر جرجان به اسم فخر الدّوله زرى مسكوك ساخت كه وزن هريكى از آنها هزار مثقال طلا بود و در يك طرف آن دنانير هفت بيت عربى « 2 » نوشته بودند و در جانب ديگر سورهء قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و القاب خليفه ، الطايع باللّه ، با القاب فخر الدّوله و اسم شهر جرجان نقش كرده بودند . و از جملهء وقايع اين سال آنكه نصر بن حسن فيروزان در دامغان بر فخر الدّوله خروج كرد و فخر الدّوله ، احمد بن سعيد خراسانى را با لشكرى عظيم از رى به دفع او نامزد فرمود . چون احمد بن سعيد از رى بيرون آمده متوجّه دامغان گشت ، نصر بن حسن ايلچى [ اى ] نزد فخر الدّوله فرستاده عذرخواهى نموده و در مقام اطاعت و انقياد درآمده و فخر الدوله نيز عذر او را پذيرفته از سر گناه او درگذشت . و در اين سال در بصره وبايى عظيم واقع شد ، چنانچه

--> ( 1 ) . لاحسا : صحيح آن لحسا ، الحسا ، حسا است كه همان شهر هجر است . ( 2 ) . ابن أثير رقم ابيات را هفت ذكر كرده : و احمر يحكى الشمس شكلا و صورة * فاوصافه مشتقّة من صفاته فان قيل دينار فقد صدّق إسمه * و إن قيل ألف كان بعض سماته بديع و لم يطبع على الدّهر مثله * و لا ضربت اضرابه لسراته فقد ابرزته دولة فلكيّة * اقام بها الاقبال صدر قناته و صار إلى شاهنشاه إنتسابه * على أنّه مستصغر لعفاته يخبر أن يبقى سنين كوزنه * لتستبشر الدّنيا به طول حياته تانّق فيه عبده و ابن عبده * و غرّس أياديه و كافى كفاته مقصود از « دولت فلكيّه » فخر الدّوله است كه « فلك الامّه » لقب داشت و مراد از « كافى كفاة » صاحب بن عبّاد است كه لقبش « كافى اكفاة » بود . در خصوص اين اقدام صاحب بن عباد ؛ - ظهير الدّين ، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، ص 109 ؛ ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، ج 1 ، ص 183 .